دوشنبه , ۱ مرداد ۱۳۹۷

آن‌گاه جابز گفت: حالا آیفون را بسازیم ، بخش پايانی

 

1121

پشت صحنه هر رویداد انقلابی و نوخواهی تحول‌زایی، مجموعه‌ای از عوامل تعیین‌کننده و زنجیره‌ای از کوشش‌های نا‌معمول نهفته است. بسیاری از این تکاپوهای پشت صحنه به طور معمول ناگفته می‌مانند و هرگز شنیده نمی‌شوند. گاهی هم جلوه‌های از این رویدادهای جالب و پرنکته سر بیرون می‌آورند و جنبه‌های نادیده یک رویداد را نمایان می‌کنند. در بخش قبل، بحش نخست از روایتی تازه منتشر شده درباره سیر ساخت و رونمایی آیفون منتشر شد. در این قسمت بخش پایانی این ماجرای خواندنی را از نظر خواهید گذراند.

 

فشار کشنده
گریگنون وقتی به این موضوع فکر می‌کرد که ممکن است یکی از مهم‌ترین لحظه‌های زندگی کاری‌اش به یک کابوس تبدیل شود، دچار معده درد شدید می‌شد. تا سال 2007 او تقریباً تمامی عمر کاری خود را در اپل یا شرکت‌های وابسته به آن سپری کرده بود. در سال 1993 در دانشکاه آیوا او و دوستش جرمی وایلد اقدام به برنامه‌ریزی دوباره Newton MessagePad کردند تا به‌صورت بی‌سیم به اینترنت متصل شود. اگرچه پروژه Newton هیچ‌گاه به‌عنوان یک محصول موفق به تولید انبوه نشد، اما بسیاری بر این اعتقاد هستند که این دستگاه نخستین کامپیوتر دستی جریان‌ساز بود و کاری که آن‌ها انجام دادند باعث شد که در اپل استخدام شوند. وایلد کار در گروه Newton را به اتمام رساند؛ در حالی که گریگنون در آزمایشگاه معتبر تحقیق و توسعه اپل به نام  Advanced Technology Group کار می‌کرد که روی فناوری ویدیوکنفرانس تحقیق می‌کردند.
در سال 2000، گریگنون به شرکت Pixo رفت که توسط یکی از توسعه‌دهندگان سابق نرم‌افزار در اپل تأسیس شده بود. این شرکت برای تلفن‌های همراه و سایر دستگاه‌های کوچک، سیستم‌عامل تولید می‌کرد. هنگامی که نرم‌افزار Pixo در نخستین iPod در سال 2001 ارائه شد؛ گریگنون دوباره به اپل بازگشت.
در آن زمان، با برخورداری از تجربه کار در Pixo، او توانست در دو حوزه تخصصی دیگر به جز فناوری ویدیوکنفرانس فعالیت کند؛ آن دو حوزه عبارت بودند از فرستنده‌های رادیویی کامپیوتری (وای‌فای و بلوتوث) و نرم‌افزارهای مناسب دستگاه‌های دستی کوچک مانند تلفن‌های هوشمند. گریگنون در دنیایی قرار گرفته بود که با آن‌چه بیش‌تر مهندسان شاغل در دره سیلیکون  سر‌و‌کار داشتند، متفاوت بود. اغلب آن‌ها به ندرت این موضوع را محاسبه می‌کردند که آیا کدی که می‌نویسند فضایی زیاد را روی یک هارددرایو اشغال می‌کند یا موجب بارگذاری بیش از حد روی تراشه حافظه می‌شود یا خیر. سخت‌افزار کامپیوترهای دسکتاپ و لپ‌تاپ‌ها بسیار قدرتمند است؛ به‌گونه‌ای که با هزینه‌ای ارزان می‌توان حافظه، هارددرایو و حتی پردازنده‌ها را ارتقا داد. کامپیوترها عموماً به پریزبرق یا باتری‌های بزرگ متصل می‌شوند. اما در حوزه فعالیت‌های گریگنون، یعنی نرم‌افزارهای Embedded، سخت‌افزار‌ها ثابت هستند.
کدهایی که بسیار بزرگ هستند، اجرا نخواهند شد. در همین حال، باتری‌های کوچکی که تنها می‌توانند یک لپ‌تاپ را برای یک زمان کوتاه روشن نگه دارند؛ اکنون باید بتوانند برای تمام روز کار کنند. هنگامی که در اوایل سال 2004، پروژه آی‌فون آغاز شد، گریگنون این توانمندی را داشت که یکی از نخستین مهندسان آن باشد.
اکنون در سال 2007، او از نظر احساسی بسیار خسته شده بود. او تنها 50 پوند وزن داشت. به واسطه ازدواج دچار استرس فراوان شده بود. گروه آی‌فون خیلی زود متوجه شدند که تولید یک آی‌فون هیچ شباهتی به تولید یک کامپیوتر یا حتی آی‌پاد ندارد. گریگنون می‌گوید: «این کار بسیار سخت بود. به ذهن همگی این موضوع وارد شده بود که آی‌فون بزرگ‌ترین چیزی است که قرار است از اپل خارج شود. بنابراین، تمامی این افراد فوق‌العاده باهوش و مغرور تحت‌فشار قرار می‌گیرند تا نبوغ خود را بروز دهند و چیزهای خارق‌العاده‌ای رخ دهند.»

6 سال پیش‌تر
در سوی دیگر ماجرا و مدت‌ها پیش از این نقطه، بارها درمورد این‌که اپل یک گوشی تلفن همراه تولید کند با جابز صحبت شده بود. در واقع ساخت تلفن درست از لحظه معرفی آی‌پاد در سال 2001 نقل محافل جابز و حلقه پیرامونی‌اش بود. منطق حمایت‌کننده از این تصمیم بسیار واضح بود: مصرف‌کنندگان در صورت داشتن یک دستگاه که قادر به ارسال ایمیل، برقراری تماس یا پخش موسیقی باشد، دیگر نیاز نخواهند داشت که 2 یا 3 دستگاه را به صورت همزمان حمل کنند. اما هرگاه که جابز و مدیران اجرایی‌اش این تفکر را با جزئیات بررسی می‌کردند، به این نتیجه می‌رسیدند که این کار یک نوع خودکشی است. تراشه‌های تلفن و پهنای باند آن‌قدر ضعیف بودند که امکان دانلود آهنگ یا فیلم و جست‌وجو در اینترنت با استفاده از یک اتصال تلفن‌همراه وجود نداشت. امکان ارسال و دریافت ایمیل گزینه‌ای مناسب برای افزودن به گوشی تلفن همراه بود اما بلک‌بری (RIM در آن زمان) با گوشی‌های صفحه کلیددار معروفش در این زمینه بازار آن زمان را قبضه کرده بود.
از همه مهم‌تر، جابز نمی‌خواست با هیچ یک از ارائه‌دهندگان خدمات بی‌سیم شراکت داشته باشد. تا آن زمان، ارائه‌دهندگان خدمات مخابراتی انتظار داشتند هر نوع شراکت با سازندگان تلفن را به نفع خود تمام کنند و به دلیل کنترل آن‌ها روی شبکه، سیاست خود را داشتند. اما جابز که خودش همواره تمایل داشت همگان را دراختیار خود بگیرد، اصلاً با این موضوع کنار نمی‌آمد. اپل در سال 2003 به دنبال خرید موتورولا بود اما مدیران آن خیلی زود به این نتیجه رسیدند که این کار چندان مقرون به صرفه نیست.
این دو شرکت در سال‌های بعد، یک همکاری ناموفق را با یکدیگر تجربه کردند. اما در پاییز سال 2004، کار کردن با ارائه‌دهندگان خدمات بی‌سیم کمی معقولانه‌تر به نظر می‌رسید. شرکت Sprint به دنبال فروش تمامی پهنای باند خود بود. این به این معنا بود که با خرید و فروش دوباره پهنای باند از Sprint، شرکت اپل می‌توانست خود به یک ارائه‌دهنده خدمات بی‌سیم تبدیل شود که به‌عنوان یک اپراتور شبکه مجازی موبایل شناخته می‌شد. شرکت اپل می‌توانست یک تلفن تولید کند و دیگر نیازی نداشت که با ارائه‌دهندگان خدمات بی‌سیم معامله کند. شرکت دیزنی که جابز بر صندلی سهام‌دار ارشدش تکیه زده بود، در حال مذاکره با Sprint بود تا خدمات بی‌سیم خود را داشته باشد. جابز در آن زمان، درباره این‌که آیا اپل هم باید دست به کار مشابهی زده و یک اپراتور مخابراتی را بخرد پرسش‌های بسیاری را مطرح می‌کرد. بیش از یک سال طول کشید تا اپل با شرکت Cingular (که بعد‌ها توسط AT&T خریداری شد) در سال 2006 قرارداد امضا کرد که البته این کار در مقابل سختی تولید تلفن توسط این شرکت چندان هم مشکل به نظر نمی‌رسید.
چالش‌های قدم گذاشتن به ماه
بسیاری از مهندسان و مدیران اجرایی در اپل که از موفقیت‌ آی‌پاد بسیار سرمست بودند فکر می‌کردند که تولید یک تلفن مانند تولید یک مکینتاش کوچک است. در عوض، اپل در سال‌های 2005 و 2006، سه نسخه اولیه متفاوت آی‌فون تولید کردند. یکی از کسانی که روی این پروژه کار کرده است، بر این باور است که اپل پس از آن 6 نمونه اولیه دیگر با قابلیت کار و مشابه آن‌چه در نهایت به فروش رساند را تولید کرد. که هرکدام از آن‌ها مجموعه‌ای از سخت‌افزارها، نرم‌افزارها و تنظیمات خود را دارا بوده‌اند. برخی از مهندسان و مدیران اجرایی به دلیل فشار زیاد، شرکت را کمی پس از ارائه نخستین تلفن به بازار ترک کردند. تونی فادل، یکی از مدیران اجرایی این پروژه که در سال 2010 شرکت خود را به نام Nest بنیان‌گذاری کرد، در این‌باره می‌گوید: «این کار همانند ارسال نخستین انسان به ماه بود. من به عوامل ناشناخته بسیاری در این پروژه عادت کرده بودم، اما همیشه موضوعات جدید بسیاری به وجود می‌آیند.»

جابز می‌خواست که آی‌فون با یک نسخه اصلاح شده OS X که روی کامپیوترهای مکینتاش قرار دارند، به بازار عرضه شود. اما تا آن زمان هیچ‌کس یک برنامه بزرگ مانند OS X را روی یک تراشه تلفن قرار نداده بود. این نرم‌افزار باید به میزان یک دهم کاهش می‌یافت. میلیون‌ها خط کد باید تغییر کرده یا دوباره نوشته می‌شدند و مهندسان مجبور بودند سرعت تراشه و قدرت باتری را شبیه‌سازی کنند؛ زیرا در سال 2006، تراشه‌های اصلی در دسترس نبودند.
همچنین، هیچ کس تا آن زمان، یک صفحه نمایش با توان لمس چندگانه را روی یک کالای مصرفی قرار نداده بود. فناوری لمسی که شامل لمس با یک انگشت یا هر وسیله رسانای دیگر می‌شود، از سال 1960 به وجود آمده بود. اما فناوری لمس چندگانه که در آن دو یا چند انگشت مورد استفاده قرار می‌گیرند و به صورت مستقل از هم شناسایی می‌شوند، بسیار پیچیده‌تر است. تحقیقات در این‌باره از اواسط دهه 1980 آغاز شد. این موضوع به خوبی واضح بود که تولید آی‌فون با توانایی لمس چندگانه برای اپل هزینه‌های هنگفت و چالش‌های بسیاری را ایجاد می‌کرد. مراحل بعدی شامل تعبیه کردن این فناوری به صورت نامرئی در تکه‌ای از شیشه، تولید آن به صورت کاملاً هوشمند با یک صفحه کلید مجازی با توانایی اصلاح خودکار و همچنین ایجاد فناوری بسیار پیچیده جهت ارائه امکان کار روی عکس‌ها یا صفحات وب، فوق‌العاده هزینه‌های کلانی را برای اپل، حتی برای تولید نمونه‌های آزمایشی، ایجاد می‌کرد. تعداد بسیار معدودی از خطوط تولید دارای تجربه تولید صفحات لمسی چندگانه بودند. صفحات لمسی در صنعت وسایل الکترونیکی مصرفی عموماً به فشار حساس بودند که کاربران توسط یک انگشت یا یک سوزن روی آن‌ها فشار وارد می‌آوردند (دستگاه‌های PalmPilot و نسل‌های بعد از آن مانند  Palm Treo نمونه‌هایی از این فناوری هستند). حتی اگر تولید صفحات لمسی آی‌فون‌ها کاری ساده بود، اما برای گروه اجرایی اپل چندان مشخص نبود که ویژگی‌های قرار گرفته در آن‌ها مانند صفحه‌کلیدهای مجازی یا توانایی بزرگ‌نمایی با استفاده از ضربه زدن روی صفحه، چندان برای مشتریان جذاب باشند.
در اوایل سال 2003، تعدادی از مهندسان اپل توانستند چگونگی قرار دادن فناوری لمس چندگانه را در یک تبلت به دست آورند. جوشوا استرایکان، یکی از نخستین مهندسان این پروژه، می‌گوید: «داستان از این قرار بود که استیو می‌خواست دستگاهی داشته باشد که بتواند ایمیل‌های خود را زمانی که خارج از خانه است مطالعه کند. اما در آن زمان امکان نداشت بتوان یک دستگاه با عمر باتری طولانی ساخت که با آن از خانه خارج شد و نمی‌توانستیم یک تراشه بسازیم که توانایی‌های گرافیکی کافی داشته باشد. ما زمان بسیاری را صرف کردیم تا بتوانیم راه صحیح را پیدا کنیم.» استرایکان در سال 2003 پیش از این‌که در اپل استخدام شود، برای پایان‌نامه کارشناسی ارشد خود در دانشگاه MIT، یک صفحه نمایش لمسی چندگانه ساخته بود. اما به دلیل نبود اجماع در اپل در‌باره چگونگی استفاده از آن نمونه‌های آزمایشی، استرایکان و مهندسان زیردستش که توسط او تمرین دیده بودند در سال 2004 شرکت را ترک کردند؛ زیرا بر این باور بودند که این شرکت نمی‌داند با این فناوری چه کار کند.
تیم بوچر یکی از مدیران ارشد اپل و یکی از طرفداران فناوری لمس چندگانه در این شرکت می‌گوید که یکی از مشکلات ما در این زمینه این بود که نمونه‌های تولید شده روی سیستم‌عامل OS X  کار می‌کردند و متأسفانه این سیستم‌عامل برای کار با ماوس طراحی شده بود نه کار با انگشت. او می‌گوید: «ما از صفحات نمایش 10 یا 12 اینچی  با سخت‌افزارهایی در ابعاد و اندازه یک مک مینی استفاده می‌کردیم و لازم بود برنامه‌های نمایشی را با ویژگی‌های لمس چندکانه تولید کنیم. یکی از برنامه‌های نمایشی عبارت بود از یک برنامه صفحه کلید. اما این برنامه چندان زیبا نبود.»
تعداد کمی از مهندسان به این فکر بودند که فناوری لمس چندگانه را به‌عنوان ویژگی اصلی آی‌فون قرار دهند تا این‌که در اواسط سال 2005 جابز به این تفکر روی آورد و به آن اصرار کرد. فادل با اشاره به یکی از برنامه‌های نمایشی جابز می‌گوید: «جابز مرا صدا کرد و گفت: “ما روی این موضوع کار می‌کنیم آیا تو نظری در‌باره تولید یک تلفن با این ویژگی داری؟” آن برنامه نمایشی بسیار عظیم بود. یک پروژکتور روی سقف قرار داشت که صفحه مک را روی یک پرده با 4 فوت مربع نشان می‌داد. سپس شما می‌توانستید صفحه مک را لمس کنید، آیتم‌ها را جا‌به‌جا کنید و روی آن نقاشی کنید.» فادل از نمونه آزمایشی لمسی مطلع بود؛ اما در جریان جزئیات قرار نداشت؛ زیرا آن یک پروژه واحد مک بود و او در بخش‌ آی‌پاد فعالیت می‌کرد. او می‌گوید: «ما دور یک میز نشستیم و درباره این‌که چه باید کرد، مذاکره کردیم.»
فادل درباره کوچک‌کردن یک نمونه آزمایشی به آن میزان و سپس تولید آن بسیار مشکوک بود. اما او به سختی می‌توانست به استیو جابز نه بگوید. او یکی از فوق ستاره‌های اپل بود که در سال 2001 به عنوان یک مشاور به اپل آمده بود تا در تولید نخستین آی‌پاد کمک کند. او اصلاً این روحیه را نداشت که در مقابل مشکلات فنی تسلیم شود. در سال 2005، او در 36 سالگی با افزایش روز افزون فروش‌ آی‌پاد، به مهم‌ترین مدیر اجرایی در اپل تبدیل شد.
فادل می‌گوید: «من متوجه شدم که این کار چگونه باید انجام شود. فهرست کارهایی که باید انجام می‌شدند، واقعاً زیاد بودند. ما باید به تولیدکنندگان ال‌سی‌دی مراجعه می‌کردیم تا چگونگی تعبیه‌کردن این فناوری را در درون یک شیشه فرا بگیریم. سپس باید از الگوریتم‌های جبران و کالیبره‌سازی استفاده می‌کردیم تا مانع از تولید هرگونه نویز در صفحه نمایش لمسی توسط پیکسل‌های الکترونیکی شویم. تمام این پروژه فقط برای تولید دستگاه‌های مجهز به صفحات لمسی است. ما چندین راه را برای تولید صفحه نمایش امتحان کردیم تا در نهایت یک نمونه پیدا شد.»

مأموریت غیرممکن
کوچک‌سازی OS X و تولید صفحه نمایش‌های لمسی چندگانه اگرچه کاری مشکل و نوآورانه بود، اما اپل در آن تبحر داشت. هیچ‌کس غیر از اپل نمی‌توانست طراحی OS X را تغییر دهد. اپل تمامی تولیدکنندگان صفحات ال‌سی‌دی را به خوبی می‌شناخت زیرا برای تولید لپ‌تاپ‌ها و‌ آی‌پد با آن‌ها همکاری داشت. با وجود این کار روی چیزی در ابعاد یک تلفن همراه، زمینه سراسر جدیدی بود‌. این شرکت برای آزمایش آنتن آی‌فون، اتاق‌ها و تجهیزات لازم را فراهم کرد. مدل‌هایی از سر انسان طراحی شد و کارمندان بسیاری اقدام به اندازه‌گیری تراکم مغز انسان کردند تا میزان امواجی که کاربران هنگام کار با آی‌فون با آن در تماس بودند را محاسبه کنند. یکی از مدیران بر این باور است که بیش از 150 میلیون دلار هزینه برای تولید نخستین آی‌فون صرف شده است.
از ابتدای پروژه تولید آی‌فون، جابز امیدوار بود که یک آی‌فون مجهز به صفحه کلید لمسی با سیستم‌عامل OS X تولید کند که این موضوع نیز به حقیقت پیوست. اما در سال 2005 او هیچ ایده‌ای نداشت که این کار چه میزان به طول خواهد انجامید. بنابراین، نخستین آی‌فون شبیه همان  اسلاید خنده‌داری بود که جابز در سال 2007 و هنام معرفی نسخه نهایی آی‌فون به کنایه نمایش داد؛ یک‌ آی‌پاد با یک صفحه شماره‌گیر گرد قدیمی! نمونه اولیه در حقیقت یک‌ آی‌پاد مجهز ماجول رادیویی بود که از دکمه کلیک گرد‌ آی‌پاد به عنوان صفحه شماره‌گیر استفاده می‌کرد. گریگنون می‌گوید: «رسیدن به بازار کار ساده‌ای بود اما دستگاهی که در آن زمان تولید شده بود به خوبی دستگاه‌های امروزی نبود.»
دومین نمونه آزمایشگاهی که در سال 2006 تولید شد، به آن‌چه جابز مد نظر داشت شباهت بیشتری داشت. این نمونه دارای صفحه نمایش لمسی و سیستم‌عامل OS X بود اما بدنه آن از آلومینیوم ساخته شده بود. جابز و جاناتن آیو، طراح ارشد اپل، خیلی به آن افتخار می‌کردند. اما چون هیچ یک از آن‌ها کارشناس فیزیک امواج نبودند، نمی‌دانستند که تنها یک آجر بسیار زیبا درست کرده‌اند. امواج رادیویی در داخل فلزات به خوبی حرکت نمی‌کنند. فیل کرنی، یکی از مهندسان اپل که در سال 2008 آن شرکت را ترک کرد، می‌گوید: «من و یکی از کارشناسان آنتن در اپل مجبور بودیم در جلسه هیئت مدیره حاضر شویم و به جابز و آیو این موضوع را گوشزد کنیم که آن‌ها نمی‌توانند امواج رادیویی را در داخل فلز جریان دهند. توضیح این موضوع بسیار مشکل بود. اغلب طراحان در واقع هنرمند هستند. آخرین کلاس درس علوم که جابز و آیو گذراندند، در سال هشتم بوده است. اما آن‌ها در اپل از قدرت بالایی برخوردار بودند. آن‌ها پرسیدند چرا نمی‌شود یک حفره کوچک برای امواج رادیویی ایجاد کرد که از طریق آن خارج شوند؟ و ما باید برای آن‌ها توضیح می‌دادیم که چرا این موضوع عملی نیست.»

جان روبن‌اشتاین، مدیر اجرایی سخت‌افزار اپل در آن زمان، می‌گوید: مذاکرات طولانی و بسیاری در این‌باره انجام می‌شد که آی‌فون چه اندازه‌ای داشته باشد. او می‌گوید: «من روی دو اندازه برای آی‌فون تأکید داشتم؛ یکی اندازه معمولی و دیگری اندازه کوچک؛ دقیقاً مانند آن‌چه در‌مورد‌ آی‌پاد انجام می‌شد. من فکر می‌کردم که یک تلفن به صورت هوشمند و دیگری به صورت غیر هوشمند خواهد بود. اما ما هیچ علاقه‌ای در جابز برای مدل کوچک‌تر ندیدیم بنابراین، تمامی توجهات به سایز اصلی معطوف شد.»
پروژه آی‌فون آن‌قدر پر خطر‌ و پیچیده بود که تمامی شرکت را تهدید می‌کرد. بسیاری از مهندسان ارشد شرکت در این پروژه به کار گرفته شده بودند؛ به‌گونه‌ای که سایر پروژه‌ها از نظر زمانی دچار تأخیر شده بودند. در صورت موفقیت یا عدم موفقیت پروژه آی‌فون، به جرأت می‌توان گفت که اپل هیچ محصول یا پروژه دیگری در آن زمان برای عرضه نداشت و بدتر از آن این‌که در صورت شکست پروژه، اغلب مهندسان ارشد به دلیل از دست دادن روحیه، به یقین شرکت را ترک می‌کردند.

حرف زدن یعنی اخراج
آن‌چه که موضوع را از این هم پیچیده‌تر می‌کرد تأکید جابز روی محرمانه نگاه داشتن اطلاعات بود و به همین دلیل تعداد اندکی از مهندسان باقی‌مانده در شرکت نیز به‌رغم حجم 80 ساعت کار در هفته، قادر نبودند در این باره با کسی حرف بزنند. اگر اپل متوجه می‌شد که شما در‌باره پروژه حتی با یکی از دوستانتان یا همسرتان صحبت کرده‌اید، به یقین از شرکت اخراج می‌شدید. در برخی موارد چنان‌چه یکی از مدیران قصد استخدام کسی را داشت، ابتدا با او قرارداد افشای اطلاعات محرمانه امضا می‌کرد. پس از این‌که با شخص مورد نظر در مورد نوع کار مذاکره می‌شد، او باید یک متن دیگر را مبنی‌بر این‌که قرارداد افشای محرمانه را پذیرفته است، امضا می‌کرد. اسکات فورستال، نایب رئیس سیستم‌عامل iOS تا پایان اکتبر 2012 گذشته، می‌گوید: «ما قرارداد را امضا می‌کردیم و در مقابل مدیر ارشد قرار می‌دادیم و نباید درباره آن با کسی صحبت می‌کردیم. استیو علاقه‌ای نداشت افراد را از بیرون شرکت برای کار روی رابط کاربری استخدام کند؛ اما به من گفته بود که می‌توانم هر فردی را از داخل شرکت استخدام کنم. خب من هم آن‌ها را به اتاق کارم می‌آوردم و به آن‌ها می‌گفتم که شما در شغل کنونی‌تان یک فوق ستاره هستید. اما من برای شما یک پروژه دیگری در نظر گرفتم. نمی‌توانم درباره آن با شما حرف بزنم. فقط باید بگویم که روزها، شب‌ها و هفته‌ها باید روی آن کار کرده و زندگی‌تان را برایش وقف کنید.»
یکی از مهندسان اولیه این پروژه می‌گوید: «یکی از بهترین قسمت‌های کاری من این بود که ببینم نخستین روز بعد از رونمایی، تأمین‌کنندگان در این‌باره چه حرفی برای گفتن دارند.» شرکت‌هایی مانند Marvell که تراشه رادیویی وای‌فای را ارائه داده بود یا CRS که تراشه رادیویی بلوتوث را تأمین کرده بود، تاکنون در‌مورد این‌که خدماتشان در کجا مورد استفاده قرار خواهند گرفت، چیزی نمی‌دانستند. آن‌ها فکر می‌کردند که یک‌ آی‌پاد جدید در راه است. آن مهندس اپل می‌افزاید: «ما همیشه طراحی‌ها و برنامه‌های صنعتی تقلبی در دست داشتیم». گریگنون می‌گوید که اپل گاهی تا آنجا جلو می‌رفت که افراد از سایر شرکت‌ها را هنگامی که به شرکت رفت و آمد می‌کردند، زیر نظر می‌گرفت؛ به خصوص کارمندان شرکت مخابراتی سینگولار. هدف این بود که وقتی افراد حتی به منشی‌ها مراجعه می‌کردند نتوانند کوچک‌ترین اطلاعاتی به دست  بیاورند.
یکی از نمونه‌های سخت‌گیری شدید جابز در مورد رعایت مسائل محرمانه، قفل‌کردن برخی از مکان‌های ساختمان‌های شرکت بود. گریگنون می‌گوید: «استیو به این کار علاقه داشت. او بخش‌های مختلف ایجاد می‌کرد اما به افراد اجازه ورود به آن‌ها را نمی‌داد. همه می‌دانستند که ستاره‌های شرکت چه کسانی هستند اما به محض این‌که می‌خواستیم آن‌ها را ببینیم، در یک اتاق شیشه‌ای قرار می‌گرفتند و که هیچ دسترسی به آن نبود. این اتفاق اصلاً خوب نبود.»
حتی افراد در داخل خود پروِژه هم نمی‌توانستند با هم درباره آن صحبت کنند. مهندسان طراح بخش الکترونیک نباید از نرم‌افزار مطلع می‌شدند. هنگامی که برای آزمایش قطعات الکترونیکی به نرم‌افزار احتیاج داشتند، به جای اصل نرم‌افزار به آن‌ها یک کد پراکسی داده می‌شد. اگر شما روی یک نرم‌افزار کار می‌کردید، برای آزمایش سخت‌افزاری باید از شبیه‌ساز استفاده می‌کردید.
هیچ‌کس به غیر از حلقه داخلی جابز، اجازه دسترسی به دایره جاناتان آیو واقع در طبقه اول ساختمان شماره دو را نداشت. تدابیر امنیتی حول نمونه‌های آزمایشی ایو به قدری شدید بود که اگر کارکنان غیر موظف قصد ورود به آن را داشتند به شدت با آن‌ها برخورد می‌شد.
یکی از مهندسان که بلافاصله بعد از دانشگاه به پروژه آی‌فون اضافه شده بود دراین‌باره می‌گوید: «باور و عمل به این موضوع کمی سخت به نظر می‌رسید. زیرا نمی‌شد از آن اجتناب کرد. محل نمونه‌ها دقیقاً در لابی ساختمان و پشت یک در فلزی بود. هر بار که در باز و بسته می‌شد سعی می‌کردیم داخل را ببینیم؛ البته هیچ‌گاه امکان انجام کاری غیر از دیدن وجود نداشت.» فوراستال می‌گوید در زمان ورود به برخی آزمایشگاه‌ها پیش می‌آمد که چهار بار از ما کارت شناسایی می‌خواستند.
افراد برای رفع نگرانی‌های جابز آن‌قدر تحت فشار بودند که گاهی جلسه‌های مذاکره به سرعت به محلی برای داد و فریاد تبدیل می‌شد. مهندسانی که از کار خسته شده بودند، استعفا می‌دادند و بعد از چند روزی که استراحت می‌کردند دوباره برمی‌گشتند. خانم کیم وراس مدیر نیروی انسانی بخش فورستال، یکی از جانشین‌های مدیر، یک روز در دفترش را آن‌قدر محکم روی خود بست که در قفل شد و او ساعت‌ها در دفتر کارش محبوس ماند. گریگنون می‌گوید: «ما همه این اتفاق را تماشا می‌کردیم. تا حدودی خنده‌دار بود اما یک لحظه به فکر فرو می‌رفتیم که چقدرسخت و دردناک است.»

روز بزرگ …
هنگامی که جابز در 9 ژانویه 2007 درباره آی‌فون صحبت کرد، گفت: «امروز روزی است که من دو سال و نیم منتظر آمدنش بودم.» سپس برای حضار در این باره صحبت کرد که چرا مشتریان از تلفن‌های همراه خود متنفر هستند. البته او توانست مشکل آن‌ها را برطرف کند. همان‌طور که گریگنون و سایر افراد از اپل با استرس در میان حضار نشسته بودند، جابز با آی‌فون یک آهنگ و یک تکه فیلم پخش کرد تا صفحه نمایش زیبای آن را به همگان نشان دهد. یک تماس تلفنی گرفت تا دفترچه تلفن جدید و پیام صوتی آن را به نمایش بگذارد. یک پیام و یک ایمیل ارسال کرد تا نشان دهد که چقدر کار با صفحه کلید لمسی آی‌فون ساده است.
درمیان تعدادی عکس به جست‌و‌جو پرداخت تا همه ببینند که بزرگ و کوچک کردن عکس‌ها با دو انگشت چقدر ساده است. در سایت‌های نیویورک تایم و آمازون به جست‌و‌جو پرداخت تا نشان دهد که مرورگر وب آی‌فون به‌خوبی کامپیوتر‌های معمولی است. او یکی از شعبه‌های کافه استارباکس را روی Google Maps پیدا کرد و به آنجا زنگ زد تا نشان دهد که چقدر محال است کسی با داشتن آی‌فون نتواند مقصد خود را پیدا کند.
در انتها، گریگنون تنها احساس راحتی نمی‌کرد؛ بلکه کاملاً سرمست بود. او می‌گوید: «من و تمامی مهندسان در ردیف پنجم نشسته بودیم و هر بار که جابز قصد داشت یکی از توانمندی‌های آی‌فون را نشان دهد، می‌مردیم و زنده می‌شدیم. هنگامی که آخرین مرحله نیز به خوبی انجام شد، ما با تمام وجود خوشحال شدیم و می‌توان گفت که بهترین نمایشی بود که همه ما تاکنون تماشا کرده بودیم و روز متعلق به گروه آی‌فون بود. ما تمام روز را در شهر به گشت‌و‌گذار پرداختیم. سخت بود اما سرانجام واقعاً خوبی داشت.»

منبع : ماهنامه شبکه

Print Friendly, PDF & Email

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*